X
تبلیغات
مشق شب

همیشه دل نگرانم خدا کند که بدانی

همیشه بی تو خزانم خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی کنار من تو بمانی

که بی تو صبر ندارم خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی قرار من نستانی

که بی قرار بمیرم خدا کند که بدانی

 

من ار چه رو به زوالم به دل امید تو دارم

بمیرم ار تو نباشی خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی عزیز من به جهانی

که جز تو یار ندارم خدا کند که بدانی

 

همیشه چشم به راهم که از افق به درآیی

اسیر دامن آهم خدا کند که بدانی
+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه شانزدهم بهمن 1388 و ساعت 19:38 |

ای فروغ روی تو ، مهتاب ِ شب پیمای من

آبی چشمان ِ تو زیبا ترین دریای من

 

ای شده خونین دل ام از سرخی لب های تو

شکّر لب خند ِتو شیرین ترین صحبای من

 

ای که از شهد لب ات بوی بهاران می رسد

خنده ی شیرین ِتو ، آرامش فردای من

 

ای گل نازی که در دشتِ دل ام روییده ای

منّت نازت کشم ای نازنین رویای من

 

مثل نیلوفرِ عاشق ، مثل ِنرگس های مست

من بپیچم دور ساق ات ای گل زیبای من

 

غرق عشقم ، غرق مستی ، غرق آن نازِ نگاه

غرق در رویای عشق ات بگذرد شب های من

 

نوبهاران می شود پاییز شب های دل ام

گرکه باران نگاه ات سر زند صحرای من

 

چون اقاقی بر سر جوی دلم روئیده ای

سایه ات را وا مگیر از قد و از بالای من

 

آه ای سوگند من وقت دعا و احتیاج

سر ز پایت بر ندارم ای بتِ یکتای من

 

صبح ها وقتِ نیایش ، شام گاهان وقت خواب

من ببوسم جای پای ات نازنین شهلای من

 

کاشکی می می شدم ، در جام عشق ات می دویدم

مست ِمست ات می نمود آن ساغر مینای من

 

کاشکی رخ می نمودی ،اشک سردم می زدودی

تا در آغوشت بمیرد پیکر رسوای من

 

کاش بودی ، هستی ام را ، اشک را ، احساس را

می فشاندم زیر پای ات دل بر بی تای من

 

کاش می شد زنده گانی صبر می کرد تا بیایی

حیف باشد بی تو حتی یک نفس در نای من

 

چشم بر در ، آه بر لب ، سوز در دل می تپم

کی فرو بنشیند این تاب و تب از اعضای من ؟....

+ نوشته شده توسط سهیلا در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 23:13 |
 

از نگاه مهربان مادرم

مي وزد بوي محبت بر سرم

 

تا ببويم عطر مهرانگيز او

يا بپويم شوق شور انگيز او

 

ميدوم همچون غزالي در پي اش

ميشوم آواز نايي در ني اش

 

ساز مادر ، اشك او احساس او

نغمه ي من ، نام پراحساس او

 

مادرم همرنگ باران،رنگ آب

خوب وشيرين ، مثل رويا، مثل خواب

 

مي كشد دست نوازش بر سرم

ميكند آغوش خود را بسترم

 

تشنه ام من ، تشنه ام آواي او

نيست آهنگي به از لالاي او

 

لاي لايش نغمه ي رويندگي است

دل كوير است تشنه ي بارندگي است

 

سايه اش چتر اميدي بر سرم

يارب اين سايه مگيري از برم

 

چشم مادر قبله ي راز من است

قصه هايش شوق دمساز من است

 

زير پاي مادرم خلد برين

آفرين بر خالقش صدآفرين

 

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:50 |
 

همه  شب در اين خيالم كه بخوانمت به نامي

چه خيالي، چه گماني كه تو خود حديث جاني.

 

به چه حرفي ، به چه گفتي به چه گويمت كه داني

تو عزيزي، تو كريمي ، همه نور ديدگاني.

 

نفست نفحه صور است و تو آن فرشته خوبي

كه اگر لبي گشايي ، بدهي به مرده جاني.

 

تو به مكتب محبت ،سخن از صفا بگفتي

تو شكوه لحظه هايم تو همان صفاي جاني.

 

تو معلم وفايي، تو مدرس صفايي

تو ز ملك كبريايي ، تو زلال آسماني.

 

ز نوك كلك محبت تو كشيدي الف الفت

تو نويسنده فكرت به جدار لوح جاني.

 

تو به قلعه وجودم دژ مستحكم عشقي

تو به كاروان عمرم رونق و راحت جاني.

 

تويي نيلوفرآبي ، برتر از ياس سپيدي

تو چو گلبرگ شقايق ني كه تو بهتر از آني.

 

تويي سرمشق عطوفت به خط سبز صداقت

تو حديث لطف و خوبي به كتاب آسماني.

 

به كتاب خاطراتم تويي سر فصل محبت

تو كه انديشه پاكي نروي ز دل زماني.

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:53 |
 

در كوچه باغ خاطره امشب تكاپو مي كنم

با ياد روز عاشقي در دل هياهو مي كنم

 

اينجا كنار پنجره تا دشت رويا رفته ام

شادم كه با روياي تو شب را تماشا رفته ام

 

از پشت بام سينه ام گل بانگ نامت مي رسد

اشك از رخ رنجيده ام پابوس گامت مي رسد

 

با كوله بار انتظار صحرا به صحرا تاختم

در كوچه هاي عاشقي كاخ محبت ساختم

 

جز عشق و احساس و وفا سرمشق افكارم نبود

مشقم خلوص و معرفت ، درسم فقط مهرانه بود

 

آيينه چشمان تو ، بن بست احساسات من

در آيينه ات من نيستم بيچاره من ، بيچاره من

 

آخر كجا بيابم ترا ، در دانه ام آخر كجا

” هر جا به دنبال توام ، اي ناگهان در هر كجا

 

 

از دست عقلم خسته ام، ره بي نشانم مي برد

در وسعت ديوانگي ، بي كاروانم مي برد

 

منزل بسي ناآشنا ، مركب غريب و سركش است

جامانده ام از كاروان با ردپايي دل خوش است

 

اي روح پنهان در تنم، آخر كجا مي راني ام؟

من عابري دردآشنا ، در خلوت ويراني ام

 

چشمم كتاب پرسش بي پاسخ حيراني  است

روحم شرار سركش داغ دل قرباني است

 

با چشم و قلبي بي تپش نبضم كنون بيدار تست

گلهاي زخم سينه ام آذين بر ديوار تست

 

اي آتش سوزان من ، ميناي دل را سوختي

ما را ز خود گم كردي و سرتا ز پا را سوختي

 

اكنون دمي بيدار شو، با ما بيا ، بيمار شو

يك دم بنوش از جام مي هشيار شو هشيار شو.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:16 |
”شعر در من مي تكاند خويش را”
تا به وجد اندازد اين درويش را


شعر يعني قصه دريا شدن
رو به دريا رفتن و غوغا شدن

شعر يعني پر كشيدن سوي يار
يار يعني عشق پاك روزگار

شعر با من عشقبازي مي كند
ساز دل را تك نوازي مي كند

دل سراي محرم ناگفته هاست
گفته هايم پرتو عشق شماست

عشق در دل شور وغوغا مي كند
شور عشقم شعله برپا ميكند

شعله يعني رفتن ديوانه وار
سركشيدن از دلم تا پيش يار

شعله هرگز دردلم خاموش نيست
بي غم عشقت دلم مدهوش نيست


هوش يعني خالي از مستي و مي
بي خبر ماندن ز سوز ساز ني

ني نواي بي نوايي مي كند
ناله از بي هم نوايي مي كند

هم نوايي همسري با روح توست
تكيه بر بازوي فضل و جود توست

باب فضل است باب عشقت نازنين
باب بگشا اوج احساسم ببين

حس من با حس تو اينك يكي است
قصه هامان غصه هايي ماندني است

غصه هامان قصه ي تنهايي است
قصه ي ديدارمان رويايي است

وقت ديدن ،پركشيدن ديدني است
اشك عاشق، هر زمان نوشيدني است

اشك شوقم ، قصه ي ناگفته هاست
قصه اي از سالهاي غصه هاست

قصه ام را هيچكس نتوان شنيد
چونكه تنها ، چشم تو اشكم بديد

چشم تو همراز چشمان من است
نام تو آواز پنهان من است

فكر تو حس غريب شاعري است
گفتنم يا خفتنم بي تو يكي است

وقت گفتن واژه را گريان كنم
وقت خفتن روح را نالان كنم

روح از من مي گريزد سوي تو
تا بيابد زندگي از بوي تو

بوي تو عطر بهاران ميدهد
برتن خشكيده ام جان ميدهد

جان من با روح تو آميخته
دستها بر گردنت آويخته

سوز خواهشها بلرزاند تنم
ز آنكه عاشق تر ز تو اينك منم

درد مجنون را كنون حس كرده ام
زانكه مجنون مرده و من زنده ام

گر بميرم در غمت ديوانه وار
شعر من تنها بماند يادگار

شعر من شهدي شود در كام تو
جان من گردد فداي نام تو.


+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 5:55 |
به اشك ديده ام امشب وضوي عشق بسازم
به شوق وصل تو آيم ، به قبله گاه نيازم

گهي به كوي تو همچون غبار راه بيايم
گهي به بوي تو آخر، وجود خويش ببازم

سري به سجده گذارم، نخواه كه سر به درآرم
كه من به صبح قيامت ، به سجده گاه تو نازم

هزار بار چو ديوانگان ز اشتياق تو امشب
صفير درد برآرم ، به قلب خواب بتازم

تو اي الهه ي خوبي مرا به بندگي بنواز
كه ز اشتياق غلاميت هميشه سر به نمازم

ندانم آتش دل را چگونه سر بنشانم
كه در تباتب عشقت مدام به سوز و گدازم.

+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:51 |
تقديم به مولا مهدي


در اين حوالي دوره گردي بي نصيبم
در ازدحام تلخ غربت من غريبم

دار و ندارم يك بغل اندوه و درد است
سرتاسر تقويم عمرم فصل سرد است

هم خسته ام ، هم گيج و هم نالانم از دل
سرگشته ام ، بي طاقتم ، حيرانم از دل

حيرانم از درد و غم و ازدست تقدير
از آنچه حكاكي نموده دست او بر لوح تقدير

آخر خدايا سهم من جزبي كسي چيست؟
غير از غبار غصه و دلواپسي چيست؟

امشب خدايا زخم دل سر باز كرده
صبر و تحمل از برم پرواز كرده

اينجا كسي اندوه من باور ندارد
هيچكس هواي عاشقي در سر ندارد

اينجا هوا تاريك و سرد و بي ستاره است
اينجا عطوفت نيست دلها پاره پاره است

اينجا فراواني تزوير و فريب است
اينجا صداقت با دل مردم غريب است

اينجا همه با چشم و دل بيگانه هستند
از عاشقي بي بهره و از باده مستند

در خانه هاشان آينه معنا ندارد
هرگز كسي از هرزگي پروا ندارد

هركس به تاريكي خود خو كرده اينجا
گويي كه شيطان سحر و جادو كرده اينجا

ترس عظيمي ريشه كرده در وجودم
وحشت نمايان گشته از هر تاروپودم

من مانده ام در وسعت آغشته با غم
تا تو بيايي يك نفس اينجا سراغم

تو آشنايي با همه افسانه ي دل
بايد بتابي نور را در خانه ي دل

من دوره گرد كوچه ي عشق و جنونم
با پاي تاول خورده و با قلب خونم

با دست سردم مانده ام دريوزه ي تو
خواهم بنوشم جرعه اي از كوزه ي تو

تا كي بمانم منتظر تا تو بيايي؟
تا چند بشمارم نفس تا كه درآيي؟

بي تو در اين بيغوله ها تا كي بمانم؟
جانا بيارا زير لب تا كي بخوانم؟

دور از تو تا كي بار غم ماند به دوشم؟
اي من فداي نام تو تا كي بجوشم؟

غير تو هرگز از خدا خواهش نكردم
ديگر بيا اي آشنا دورت بگردم

آخر بيا تا تشنه در دنيا نميرم
تا بار ديگر عشق را از سر بگيرم.
+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 15:26 |

برای بابای مهربونم

 

باباجون دلم گرفته از زمون

تو سينه ام يه دنيا حرفه باهاتون

 

تو چشام درياي خونِ باباجون

گله ام از نامردمونه باباجون

 

باباجون دنيا غريب و مبهمه

زندگي چه نانجيب و پرغمه

 

باباجون دلم ميخواد بچه باشم

پي همبازي و بازيچه باشم

 

باباجون عروسكام كو باباجون؟

توپك و سوت سوتكام كو باباجون؟

 

رفيق و هم بازيهام كو باباجون؟

دفتر نقاشي هام كو باباجون؟

 

باباجون دارم بهونه مي گيرم

كوچه ي بچه گي ام‎ دارم نشونه مي گيرم

 

خونه ي خاطره هام كجاس بابا؟

بقچه ي اسرارم و قلك رازاي من كجاس بابا ؟

 

بابا جون ني لبكم كجاس بابا ؟

بابا جون شيطونكم كجاس بابا ؟

 

باباجون هيچي ندارم بابا جون

ديگه همبازي ندارم باباجون

 

ديگه حتي براي گريه ي بي همنفسي

مجال و فرصت كافي ندارم من باباجون

 

باباجون چشات پرآبه  باباجون

ميدونم حالت خرابه باباجون

 

باباجون بذار برات چاي بيارم

بذا تا هر چي كه ميخواي بيارم

 

زير دستت بالش نرم و  متكا بذارم

دستمو  زير سرت تا صبح فردا بذارم

 

باباجون حرفاي تو درمون درده باباجون

زندگي بي تو با من ببين چه كرده باباجون

 

باباجون خيلي صبوري مي دونم

تو چشات نمونده نوري مي دونم

 

دستاتم داره ميلرزه مي بينم

تو دلت يه دنيا حرفه ميدونم

 

باباجون قربون دست لرزونت

قربون اشك دل مهربونت

 

باباجون يه وقت نري تو از پيشم

واي اگه تو نباشي من چقدر تنها ميشم

 

اگه  قلبم پر درده باباجون

اگه روزام يخ و سرده باباجون

 

دلم از عشق تو نرمه باباجون

دستم از مهر تو گرمه باباجون

 

ميون نامردمي هاي زمون

باباجون من يه مرده باباجون

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 2:21 |

 

دلم که تنگ می شود بهانه اش فقط تویی

به وقت عیش و نوش و غم ترانه اش فقط تویی

 

تو چلچراغ خانه ام تو ساز عاشقانه ام

گهی نظر به ساز کن گهی به کنج خانه ام

 

به قبله گاه سرسرا به زر نوشته نام تو

به کنج محراب دلم به سجده است غلام تو

 

غلام عشق تو منم , منم فقیر بی نوا

تو ای حبیب کبریا بنده نوازی ام نما

 

من از طنین نغمه ات بوی خدا شنیده ام

تو ایه ی  مقدسی به لوح پاک دیده ام

 

به پاکی دلت قسم به روح اطهرت قسم

چو از درت برانی ام به اوج هستی بی کسم

 

به روزگار خستگی به روز دلشکستگی

به نم نم نگاه خود رها کنم ز خستگی

 

به خسته ات نظر بکن که خسته صبوری ام

شکسته دل , شکسته پا , ز رنج و درد دوری ام

+ نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 2:19 |