تبليغاتX
مشق شب

برای بابای مهربونم

 

باباجون دلم گرفته از زمون

تو سينه ام يه دنيا حرفه باهاتون

 

تو چشام درياي خونِ باباجون

گله ام از نامردمونه باباجون

 

باباجون دنيا غريب و مبهمه

زندگي چه نانجيب و پرغمه

 

باباجون دلم ميخواد بچه باشم

پي همبازي و بازيچه باشم

 

باباجون عروسكام كو باباجون؟

توپك و سوت سوتكام كو باباجون؟

 

رفيق و هم بازيهام كو باباجون؟

دفتر نقاشي هام كو باباجون؟

 

باباجون دارم بهونه مي گيرم

كوچه ي بچه گي ام‎ دارم نشونه مي گيرم

 

خونه ي خاطره هام كجاس بابا؟

بقچه ي اسرارم و قلك رازاي من كجاس بابا ؟

 

بابا جون ني لبكم كجاس بابا ؟

بابا جون شيطونكم كجاس بابا ؟

 

باباجون هيچي ندارم بابا جون

ديگه همبازي ندارم باباجون

 

ديگه حتي براي گريه ي بي همنفسي

مجال و فرصت كافي ندارم من باباجون

 

باباجون چشات پرآبه  باباجون

ميدونم حالت خرابه باباجون

 

باباجون بذار برات چاي بيارم

بذا تا هر چي كه ميخواي بيارم

 

زير دستت بالش نرم و  متكا بذارم

دستمو  زير سرت تا صبح فردا بذارم

 

باباجون حرفاي تو درمون درده باباجون

زندگي بي تو با من ببين چه كرده باباجون

 

باباجون خيلي صبوري مي دونم

تو چشات نمونده نوري مي دونم

 

دستاتم داره ميلرزه مي بينم

تو دلت يه دنيا حرفه ميدونم

 

باباجون قربون دست لرزونت

قربون اشك دل مهربونت

 

باباجون يه وقت نري تو از پيشم

واي اگه تو نباشي من چقدر تنها ميشم

 

اگه  قلبم پر درده باباجون

اگه روزام يخ و سرده باباجون

 

دلم از عشق تو نرمه باباجون

دستم از مهر تو گرمه باباجون

 

ميون نامردمي هاي زمون

باباجون من يه مرده باباجون

 

+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 2:21 |

همیشه دل نگرانم خدا کند که بدانی

همیشه بی تو خزانم خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی کنار من تو بمانی

که بی تو صبر ندارم خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی قرار من نستانی

که بی قرار بمیرم خدا کند که بدانی

 

من ار چه رو به زوالم به دل امید تو دارم

بمیرم ار تو نباشی خدا کند که بدانی

 

خدا کند که بدانی عزیز من به جهانی

که جز تو یار ندارم خدا کند که بدانی

 

همیشه چشم به راهم که از افق به درآیی

اسیر دامن آهم خدا کند که بدانی
+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 2:44 |