تبليغاتX
مشق شب
به اشك ديده ام امشب وضوي عشق بسازم
به شوق وصل تو آيم ، به قبله گاه نيازم

گهي به كوي تو همچون غبار راه بيايم
گهي به بوي تو آخر، وجود خويش ببازم

سري به سجده گذارم، نخواه كه سر به درآرم
كه من به صبح قيامت ، به سجده گاه تو نازم

هزار بار چو ديوانگان ز اشتياق تو امشب
صفير درد برآرم ، به قلب خواب بتازم

تو اي الهه ي خوبي مرا به بندگي بنواز
كه ز اشتياق غلاميت هميشه سر به نمازم

ندانم آتش دل را چگونه سر بنشانم
كه در تباتب عشقت مدام به سوز و گدازم.

+ نوشته شده توسط سهیلا در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 15:51 |